کد خبر : 19416
۲:۴۰ ب.ظ - جمعه ۱۳۹۴/۰۵/۳۰

شعری برای میهمانان گمناممان….

برای میهمانان این چند روزه ... سلام بر شهیدان و سلام بر شما دوستان از آن ولایت خون تا ولایتی دیگر دوباره آمده ای با رسالتی دیگر چه قدر دور و چه نزدیک بودی و با تو نداشت ذهن و دل و دیده نسبتی دیگر چه قدر تشنه یک ختم والضحی بودیم چنان همیشه ولی با روایتی ...

برای میهمانان این چند روزه …

سلام بر شهیدان و سلام بر شما دوستان

از آن ولایت خون تا ولایتی دیگر
دوباره آمده ای با رسالتی دیگر
چه قدر دور و چه نزدیک بودی و با تو
نداشت ذهن و دل و دیده نسبتی دیگر
چه قدر تشنه یک ختم والضحی بودیم
چنان همیشه ولی با روایتی دیگر
چه قدر حال عجیبی ست این که برگشتی
همان مسیر سفر را به صورتی دیگر
همان مسیر که قبلا پر از پرستو بود
ولی نمانده از آن ها علامتی دیگر
به جز سه چار خیابان و چند کوچه و … هیچ !
نه عطر لاله ای و نه حرارتی دیگر
ولی تو آمده ای تا دوباره تازه کنی
در این هوای خفه ، عطر غیرتی دیگر
به ظاهر از همه ساکت تری ولی داری
میان خلوت تابوت ، قدرتی دیگر
که هرکه آمد و دیدت ؛ عرق شد و آتش
کشان کشان به مسیر خجالتی دیگر …
صدای باران است این ؟! نه ! چک چک شرم است
که باز می روی و … باز غفلتی دیگر …

شاعر خمینی شهری : مطهره عباسیان

اضافه کردن دیدگاه جدید